جای زخم خوب میشود، جای حرف هرگز
جای زخم خوب میشود، جای حرف هرگز چند روزی است هرچه میان روزنوشتهایم سیاحت میکنم، مطلب دندانگیری برای انتشار در کانالم نمییابم. نوشته زیاد است؛
جای زخم خوب میشود، جای حرف هرگز چند روزی است هرچه میان روزنوشتهایم سیاحت میکنم، مطلب دندانگیری برای انتشار در کانالم نمییابم. نوشته زیاد است؛
عنوان کتاب: گربهها و آدمها نویسنده: داوود قنبری عنوان داستان: گربهها و آدمها خلاصهی داستان: گربهها و آدم ماجرای ملاقات راوی( مشخص نیست زن یا
عنوان داستان : ابر بارانش گرفتهاست نویسنده: شمیم بهار خلاصهی داستان: داستان ابر بارانش گرفته است به گفتهی استاد کلانتری از مهمترین داستانهای دههی ۴۰است
پنجشنبه حولوحوش ساعت ۱۲ظهر بود که مهمانناخواندهای به نام «سرگیجه» روی سرم آوار شد. حضورش چنان سهمگین و ناگهانی بود که ترس را با تکتک
سنجه(sanje) با «سنجه» اولینبار در یادداشت مریم عبدالهی برخوردکردم، حسابی به دلم نشست و مرا به دنبال خودش به واژهیاب و واژهدان کشاند و معنایی
روزم را چگونه شروع کردهام؟ آیا روزم را آنگونه که دوست داشتم آغازیدم؟ ساعت ۵ بیدار شدم، از آنجاییکه همسر محترم باید میرفت سرکار اول
«سحر خیز باش تا کامروا گردی» بدونشک همهی ما در طول عمرمان حداقل یکبار ضربالمثل «سحر خیز باش تا کامروا گردی» و فواید را شنیدهایم
عنوان کتاب: نارنج و ترنج نویسنده: فرشته مولوی عنوان داستان: نارنج و ترنج خلاصهی داستان: راوی داستان، دختری نابیناست که بعداز از دست دادن بینایی
میدانی دلبر امروز در آینه چروکهای پیشانیم را دیدم، چقدر عمیق شدهبودند. از دیدنشان دلم لرزید، گَردی از غم روی صورتم نشست. بغض کردم آه
همیشه موشها نیستند که به غذای ما آدمها ناخنک میزنند؛ گاهی هم ما آدمها هستیم که به غذای آنها ناخنک میزنیم. دقیقا مثل ما که