دیدار دوباره| آبزاک باشویس سینگر

دیدار دوباره| آبزاک باشویس سینگر

داستان درباره‌ی مردی به نام مکس است که پس از سال‌ها، خبر مرگ همسر سابقش، لایزا را دریافت می‌کند. او که زمانی عاشق لایزا بوده و بعد از پانزده سال زندگی مشترک از او جدا شده، برای شرکت در مراسم تشییع پیکر او می‌رود. اما زمانی که در مراسم حاضر می‌شود، حقیقتی تلخ آشکار می‌شود: او خود نیز مرده است و روحش همراه با روح لایزا در آنجاست.

مکس، مردی است که عمری را درگیر فلسفه و اندیشه‌های منطقی گذرانده، اما پس از مرگ، تمام آن‌چه را که آموخته، بیهوده و بی‌اثر می‌بیند. او که همیشه به عقل و استدلال متکی بوده، حالا در برابر حقیقت مرگ و دنیای پس از آن، سردرگم است. لایزا، زنی که مکس سال‌ها قبل از او جدا شده، در لحظه‌ی پس از مرگ، حقیقتی متفاوت را تجربه می‌کند. رابطه‌ی آن‌ها ترکیبی از عشق، جدایی، حسرت و آشتی است.

داستان در نیویورک و در یک روز صبح آغاز می‌شود. مکس در خانه‌ی خود از خواب بیدار می‌شود و با شنیدن خبر مرگ لایزا، به موسسه‌ی دفن جنازه می‌رود. فضای داستان ابتدا کاملاً واقعی به نظر می‌رسد، اما به تدریج، حالتی فراواقعی به خود می‌گیرد. زمانی که مکس متوجه می‌شود خود نیز مرده است، مرز بین واقعیت و خیال از بین می‌رود.

روایت از دید سوم‌شخص است و ساختاری آرام و تدریجی دارد. مکس با صدای تلفن از خواب بیدار می‌شود و خبر مرگ لایزا را می‌شنود. او به مراسم تشییع می‌رود و خاطرات زندگی‌اش با لایزا را مرور می‌کند. زمانی که متوجه می‌شود زنی که در کنار او ایستاده خود لایزا است، شوک بزرگی را تجربه می‌کند. او همان لحظه درمی‌یابد که خودش نیز مرده است. لایزا با لبخند به او نگاه می‌کند، گویی سال‌ها منتظر چنین لحظه‌ای بوده است. همراه هم در فضایی ناشناخته و فراتر از زندگی، پرواز می‌کنند.

این داستان درباره‌ی مرگ، سرنوشت، عشق از دست‌رفته و حقیقتی است که پس از زندگی آشکار می‌شود. سینگر با زبانی ساده اما عمیق، نشان می‌دهد که انسان در لحظه‌ی مرگ، با تمام باورهایش روبه‌رو می‌شود. مکس که عمرش را به فلسفه و منطق گذرانده، در نهایت در برابر چیزی قرار می‌گیرد که هیچ‌گاه برایش پاسخی نداشته است.

پذیرش مرگ و رویارویی با حقیقت، چالش اصلی مکس است. او ابتدا باور نمی‌کند که مرده، اما حضور لایزا و برخورد آرامش‌بخش او، کمک می‌کند که حقیقت را بپذیرد. مرز میان زندگی و مرگ کم‌رنگ می‌شود و خواننده نیز همانند مکس، قدم به دنیایی ناشناخته می‌گذارد.

پایان داستان، نوعی رهایی و آشتی میان مکس و لایزا را نشان می‌دهد. پس از سال‌ها جدایی، آن‌ها دوباره به هم می‌رسند، اما نه در زندگی، بلکه در دنیایی فراتر از آن. این پایان، هم تلخ و هم شیرین است، زیرا نشان می‌دهد که عشق، حتی پس از مرگ نیز باقی می‌ماند.

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط