آخرین نوشتهها
چگونه داستان کوتاه بخوانیم و بنویسیم؟
✍ چرا این مقاله را خلاصه کردم؟ من قصد دارم بهطور جدی روی داستان کوتاه تمرکز کنم. برای این کار، باید هم داستانها را بهتر بخوانم و تحلیل کنم و هم بهتر بنویسم. این مقاله دقیقاً همان مواردی را پوشش میدهد که یک نویسندهی داستان کوتاه باید بداند. پس
داستان کوتاه عدد سه خوششانسی میآورد
عنوان داستان: عدد سه خوششانسی میآورد نویسنده: مارجری الینگهام این داستان پلیسی با جملۀ «رونالد تروبی داشت مقدمات سومین قتلش را فراهم میکرد» آغاز میشود. این شروع خواننده را ناخواسته تا پایان داستان با خود همراه میکند. رونالد کیست؟ چرا دو نفر را به قتل رسانده است؟ و دلیلش برای
کدام فرهنگنامه را انتخاب کنیم؟
برای بسیاری از ما پیش آمده که هنگام مطالعه یا نوشتن به معنای واژهای نیاز داشته باشیم. من هم بارها برای پیدا کردن معنای واژهها به فرهنگنامهها مراجعه کردهام. اما این بار، بهخاطر تمرین استاد کلانتری که خواسته بود سه واژه را در سه فرهنگنامهی عمید، معین و دهخدا مقایسه
سرگذشت تلخ
از صبح مدام دست به دست میشدم، از ماشینی به ماشین دیگر، انگار چیزی نبودم جز یک بار بیارزش. هنوز خورشید طلوع نکرده بود که روی زمین سرد افتادم. کسی من و دوستانم را در سبد انداخت و با وانتی قراضه که صدایش گوش فلک را کر میکرد، به مغازهای
فوبیا
فوبیا چیست؟ فوبیا ترس است، ترس از چیزی که شاید از نظر دیگران اصلا ترس نداشتهباشد و ترست از نظر آنها خندهدار باشد. تو میترسی، حتی اگر مطمئن باشی که عامل ترس هیچ خطری برای تو ندارد؛باز هم میترسی. بارها و بارها با خودت حرف میزنی، خودت را سرزنش میکنی
امروز اولین روز از پنج روز باقیمانده عمر توست چگونه آن را میگذرانی؟
در مطب منتظر نوبت ویزیت هستم، مطب شلوغ است؛ اما من تنهام. یاسر و فاطمهخانم توی ماشین منتظرم هستند. چند وقتی است حالم خوش نیست و دکتر برایم کلی آزمایش و سیتیاسکن و ام.آر.آی نوشتهاست. سردرد و سرگیجه امانم را بریدهاست، مدام تهوع دارم و غذا از گلویم پایین نمیرود.
جای زخم خوب میشود، جای حرف هرگز
جای زخم خوب میشود، جای حرف هرگز چند روزی است هرچه میان روزنوشتهایم سیاحت میکنم، مطلب دندانگیری برای انتشار در کانالم نمییابم. نوشته زیاد است؛ ولی من در زندان کمالگرایی ذهنم اسیرم. زندانبانم مرا به زنجیر کشیدهاست و اجازه نمیدهد از اندوختههایم چیزی به بیرون درز کند. خالق این زندان
داستان کوتاه گربهها و آدمها
عنوان کتاب: گربهها و آدمها نویسنده: داوود قنبری عنوان داستان: گربهها و آدمها خلاصهی داستان: گربهها و آدم ماجرای ملاقات راوی( مشخص نیست زن یا مرد) با یک گربهی سخنگو در یک حیاط یک کافه در یک عصر پاییزی است. گربهای که تقاضای ملیکشیک میکند و مرد برای او میخرد.