آخرین نوشتهها
آزادنویسی با کاغذ و قلم
مدتها بود جز نوشتن صفحات صبحگاهی _ که همیشه با قلم و کاغذ انجام میدهم _ باقی نوشتههایم، حتی یادداشتبرداری از کتابها، با موبایل یا لپتاپ انجام میشد. چند روز پیش مطلبی دربارهی فواید نوشتن با دست خواندم. اینکه نوشتن دستی، خلاقیت را افزایش میدهد و بسیاری از نویسندگان بزرگ
داستان کوتاه فیل شمالی | حمیدرضا نجفی
داستان مردی تنها، دائمالخمر و زخمی از گذشته. او از شهره، خواهر ناتنیاش متنفر است چون معتقد است باعث نقص جسمیاش شده. حالا که شهره خودش را از بالای برج پرت کرده، راوی وانمود میکند مرگش برایش بیاهمیت است، اما مدام به برج خیره میشود. داستانی تلخ، روانکاوانه و پر
زیر چادر خالخالی آسمان | اصغر الهی
تحلیلی بر یک داستان تلخ و تمثیلی از رابطهی ارباب و رعیت در داستان «زیر چادر خالخالی آسمان» ما به روستایی پا میگذاریم که مردمانش سالهاست به سلطهی ارباب خو گرفتهاند؛ جایی که خان حکم خدا را دارد و «دروغ» گفتنِ او از اساس غیرقابل تصور است. روای داستان، با
آرامش زیر سایهی نوشتن
گوشی را سایلنت میکنم تا یک ساعت آزادانه بنویسم. نمیدانم از کجا شروع کنم. ذهنم خالی است. یاد حرفهای استاد کلانتری میافتم: «هر چه به ذهنتان میرسد بنویسید؛ حتی اگر مزخرف است. بنویسید که نمیدانم چه بنویسم. فقط بنویسید.» شروع میکنم به نوشتن، همان جملههای استاد را تکرار میکنم. کمی
داستان کوتاه باشه و درخت| اعظم رهنورد زریاب
داستان «باشه و درخت» نوشتهی اعظم رهنورد زریاب، یک روایت تمثیلی دربارهی وابستگی و اسارت است. داستان از زاویهی دید اولشخص روایت میشود و در ابتدا فضای محلهای را ترسیم میکند که در آن پینهدوزی زندگی میکند. او باز (باشهای) دارد که از کودکی بزرگ کرده و به آن وابسته
نامهای برای آنه _ شمارهی ۳
آنه، بعد از چند روز دوباره به سراغ کتاب «همه چیز در مورد نویسندگی خلاق» اثر کرول وایتلی و چارلی شولمن رفتم. یادم نمیآید قبلاً دربارهاش برایت نوشتهام یا نه. اگر فراموش کردهام، مرا ببخش. ذهن است و هزار درگیری… در فصل اول کتاب نوشته بود: «برای نوشتن کافی است
دده قدمخیر
«گریستن ماهمنیر، مویهی مغان بود—سرودی که در بخارا، در سوگ سیاوش میخواندند.»* مادران و دختران ۲ (دده قدمخیر) با بسته شدن دفتر زندگی قدمخیر به پایان رسید. چه پایان دردناکی. اصلاً دلم نمیخواست کتاب با مرگ او تمام شود، اما شد… مرگ قدمخیر چنان غم سنگینی بر سینهام فرود آورد
سالواژه
سال جدید مثل یک دفتر خالی است، و من میخواهم صفحهبهصفحهاش را با داستان پر کنم. مثل سال قبل، «داستان» را به عنوان کلمهی سال انتخاب کردهام تا یک سال دیگر در دنیای قصهها زندگی کنم. میخواهم به جای عبور از روزها، در میان داستانها سفر کنم، با شخصیتها زندگی