نان من کجاست؟
من زودتر رسیدهبودم؛ ولی زن مانتو خاکستری با روسری گلمنگولی که موهای سفیدش از زیر آن بیرون ریختهبود، زودتر کارتش را به پسر جوان نانوایی
من زودتر رسیدهبودم؛ ولی زن مانتو خاکستری با روسری گلمنگولی که موهای سفیدش از زیر آن بیرون ریختهبود، زودتر کارتش را به پسر جوان نانوایی
یکی از دغدغههای اکثر ما در زندگی نداشتن وقت کافی برای انجام کارهای مورد علاقهمان است. جولیا کامرون میگوید: این افسانه که ما برای خلق
سنجه(sanje) با «سنجه» اولینبار در یادداشت مریم عبدالهی برخوردکردم، حسابی به دلم نشست و مرا به دنبال خودش به واژهیاب و واژهدان کشاند و معنایی
روزم را چگونه شروع کردهام؟ آیا روزم را آنگونه که دوست داشتم آغازیدم؟ ساعت ۵ بیدار شدم، از آنجاییکه همسر محترم باید میرفت سرکار اول
«سحر خیز باش تا کامروا گردی» بدونشک همهی ما در طول عمرمان حداقل یکبار ضربالمثل «سحر خیز باش تا کامروا گردی» و فواید را شنیدهایم
همیشه موشها نیستند که به غذای ما آدمها ناخنک میزنند؛ گاهی هم ما آدمها هستیم که به غذای آنها ناخنک میزنیم. دقیقا مثل ما که
در خواب و بیداری نصف شب «بورخس» به سراغم میآید، صدایی مدام در گوشم نجوا میکند بورخس، بورخس. بورخس کیست و از کجا نیمه شب
جمعهها، حتی در چالش عادتسازی هم تعطیلات است و با خودم عهد کردم که جمعههایم صرف برنامهریزی و ارزیابی، خانواده و خانه شود. البته این
ساعت خواب: 00.30بامداد ساعت بیداری: 8 میزان مطالعه:30 میزان نوشتن: 2.40 داستانی که امروز خواندم: عروس شرقی|زکریا تامر، دیگر دوستت ندارم|جوزف
ساعت خواب: 23.40 ساعت بیداری: 6 میزان مطالعه: 2ساعت میزان نوشتن: 5 ساعت داستانی که امروز خواندم: پاشنههای بلند| عمر سیفالدین، انشا: یکشنبهی خود