دده قد‌م‌خیر

دده قد‌م‌خیر

«گریستن ماه‌منیر، مویه‌ی مغان بود—سرودی که در بخارا، در سوگ سیاوش می‌خواندند.»*

مادران و دختران ۲ (دده قدم‌خیر) با بسته شدن دفتر زندگی قدم‌خیر به پایان رسید. چه پایان دردناکی. اصلاً دلم نمی‌خواست کتاب با مرگ او تمام شود، اما شد…

مرگ قدم‌خیر چنان غم سنگینی بر سینه‌ام فرود آورد که شیرینی بارداری ماه‌منیر را به کامم تلخ کرد.

یک ماه تمام، واژه‌به‌واژه با قدم‌خیر زیسته بودم. با مهربانی‌ها و خشونتش، با لیچارها و کنایه‌هایش. بعضی حرف‌هایش دلم را غنج می‌برد، بعضی‌ها را که می‌گفت، می‌خندیدم. و حالا، شبیه کسی که آشنایی را از دست داده، در غم نبودنش به سوگ نشسته‌ام.

چطور ممکن است کسی با کلمات، شخصیتی بیافریند که این‌چنین واقعی به نظر برسد؟ انگار که روزی در این دنیا زیسته، حرف زده، و زندگی کرده است.

و بیشتر از آن، در حسرتم برای امیرشاهی و امثال امیرشاهی شدن…

*مادران و دختران ۲ (دده قدم‌خیر)

 

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط