نمیدانم شما هم تا به حال به این فکر کردهاید که قدیمها، همهچیز رنگ و بوی دیگری داشت یا نه.
ولی برای من قدیمها، همهچیز عطر بوی بهتری داشت؛حتی شبهای قدر.
شبهای قدر گذشته خاصتر بودند. پر از شور و حال، پر از لحظاتی که انگار به دل مینشستند و تا همیشه در خاطره میماندند.
امشب، کنار دخترم نشستهایم و جوشن کبیر گوش میدهیم، اما ذهنم جای دیگریست. در گذشته، در شوق مسجد رفتن، در آن سجدههای طولانی که گاهی از فرط خستگی به خواب میرفتیم، در لذت خوابیدن در مسجد تا پایان مراسم، در احساسی که دیگر در هیاهوی این روزها گم شده است.
دلم میخواهد دست دراز کنم و کمی از شیرینی کودکی را از گذشته بدزدم. کمی از آن لحظاتی که بیدغدغه، ساده، و ناب بودند. اما حیف، و صد حیف…