کوتاه‌ترین داستان غمگین دنیا

کوتاه‌ترین داستان غمگین دنیا

در استوری یکی‌از دوستانم ریلیز کوتاهی بود که نوشته بود: کوتاه‌ترین داستان غمگین دنیا یک بیت از سعدی است:

شخصی همه شب بر سر بیمار گریست         چون روز آمــــد بمرد و بیمار بِزیست

از لحظه‌ای که این بیت از شعر را خواندم مدام جلوی چشمانم بود و لحظه‌ای من را رها نمی‌کرد. مخصوصا وقتی‌که مامان، خبر سکته کردن یکی از آشنایان را بهم داد و تعریف کرد: زن این بنده خدا مشکل قلبی دارد و بارها انژیو شده و حتی عمل قلب باز کرده و این آقا از همسرش پرستاری می‌کرده و حالا زن با قلب بیمار مانده و مرد صحیح و سالم سکته کرده‌است و تمام. این‌قدر ذهنم درگیر بود که آخرش هم کار به حضرت گوگل و سرچ این بیت از شعر رسید، تا ببینم چه شده که حضرت عجل سعدی آن را سروده‌است.
برایم جالب این بیت بخشی از یک حکایت از سعدی است که در آن یک درویش با پای پیاده و بی بار و بنه قصد سفر از کوفه به حجاز را داشته‌است. یکی‌از ثروتمندان به او می‌گوید: پای پیاده و با این احوال همراه ما نشو که بدون‌شک خواهی مرد. درویش گوش نمی‌دهد و با آن‌ها همراه می‌شود. به میانه راه که می‌رسند مرد ثروتمند می‌میرد و درویش بر بالینش می‌رود و می‌گوید: «ما به سختی بنمردیم و تو بر بُختی بمردی.» و این‌جاست که سعدی می‌گوید:

شخصی همه شب بر سر بیمار گریست     چون روز آمــــد بمرد و بیمار بزیست
ای بسا اسب تند رو که بماند          که خر لنگ جان به منزل برد
بس که در خاک تن دُرُستان را            خاک کردیم و زخم خورده نمرد

چقدر سعدی این حقیقت تلخ را به زیبایی بیان کرده‌است. همه‌ی ما بارها و بارها مشابه این حکایت را در زندگی دیده‌ایم ولی افسوس که باور نکرده‌ایم.

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط