تمرین گفتوگونویسی _علی باورت میشه من دیشب با ماشین بابا رانندگی کردم؟ _چرا خالی میبندی آرمین؟ امکان نداره بابات اجازه دادهباشه! _چرا باید خالی ببندم؟ _چون تو ادامه مطلب » 21 اردیبهشت 1404 بدون دیدگاه
در تب و تاب خاطرات روزهایی هست که وقتی دخترم مریض میشود، باید میخکوب کنار تختش بنشینم. اجازه نمیدهد از کنارش بلند شوم یا کاری انجام دهم. امروز هم از ادامه مطلب » 20 اردیبهشت 1404 بدون دیدگاه
امروز اولین روز از پنج روز باقیمانده عمر توست چگونه آن را میگذرانی؟ در مطب منتظر نوبت ویزیت هستم، مطب شلوغ است؛ اما من تنهام. یاسر و فاطمهخانم توی ماشین منتظرم هستند. چند وقتی است حالم خوش نیست ادامه مطلب » 16 مهر 1403 بدون دیدگاه